بسم الله الرحمٰن الرحيم
خانه / مقالات / تمدن عجم به هنگام بعثت رسول صلى الله علیه وسلم

تمدن عجم به هنگام بعثت رسول صلى الله علیه وسلم

پادشاهان عجم و روم در لذت دنیا فرو رفته آخرت را فراموش کردند

باید دانست که چون فارس و روم خلافت را از قرن‌ها میراث برده بودند و آخرت را فراموش کرده در لذات دنیا مستغرق شده بودند و شیطان بر آن‌ها تسلط یافته بود، در رفاهیات معیشت و زندگی غرق شده و به آن افتخار می‌ورزیدند، دانشمندان گوشه و کنار، به سوی آنان روی می‌آوردند و برای آنان مسایل دقیق معاش را استخراج می‌نمودند و همیشه بر این روش عمل می‌کردند، بلکه بعضی چیزهای جدیدی ابتکار می‌نمودند، و به آن مباهات می‌ورزیدند تا این که گفته شده است که اگر کسی از دلاوران و زیرکان، تاج یا کمربندی به ارزش کمتر از صد هزار درهم می‌پوشید به او طعنه می‌زدند و یا اگر او ساختمان سر به فلکی نمی‌داشت و یا حمام، حوض و باغ و بستان نمی‌داشت و یا غلام و سواری قشنگی نمی‌داشت و در خورد و نوش، وسعت و در لباس و پوشاک آرایش و تجملی نمی‌داشت، به او طعنه می‌زدند که نمونه‌ی آن‌ها را امروز در سران ممالک دنیا می‌بینید.

همه‌ی این چیزها در ریشه‌ی زندگی آن‌ها چنان پیوسته بود که بدون شکافتن دل‌ها از آن‌ها بیرون نمی‌رفتند و از این، چنان مرض صعب العلاجی پدید آمد که همه‌ی اعضای شهر و مملکت را فرا گرفت، و چنان آفت عظیمی واقع شد که هیچ فقیر و غنی و شهر و روستایی باقی نماند که به آن مبتلا نگردد و آن دامنگیر او قرار نگیرد که او را عاجز گردانیده، موج‌های هم و غم بر او هجوم نیاورند.

زیرا به دست آوردن این امور بدون از صرف کردن اموال زیاد مشکل می‌باشد و تحصیل اموال زیاد منجر به این می‌شود که سطح مالیات و خراج را بر کشاورزان و کاسبان بالا برد و اگر آن‌ها از پرداخت آن‌ها سر باز زنند با آن‌ها می‌جنگند و عذاب می‌دهند و اگر اطاعت می‌نمودند از آن‌ها مانند خر و گاو کار می‌گرفتند و این اموال جمع‌آوری نمی‌شد، مگر برای این که در نیازها به آن کمک گرفته شود، باز گاهی آن‌ها را نمی‌گذاشتند که از زیر بار این زحمت و مشقت رهایی یابند و به سوی سعادت اخروی سر بلند کنند.

بسا اوقات چنین اتفاق می‌افتاد که در یک کشور پهناوری کسی پیدا نمی‌شد که نسبت به دین اهمیتی قایل بشود و بازهم این اموال به دست نمی‌آمدند، مگر به وسیله قوم و ملت زحمت‌کشی که برای آماده ساختن خوراک و لباس، ساختمان و غیره کار و کاسبی نمایند و خودْ اصول مکاسب را که نظام جهان بر آن‌ها استوار است، ترک می‌کردند.

عامه‌ی مردم که دور و اطراف آن‌ها قرار می‌گرفتند، در به دست آوردن اموال، از دلاوران و زیرکان پیروی و تبعیت می‌کردند و اگر نه از خود بهره‌ای نداشتند و نه به فکر آن قرار می‌گرفتند. جمهور مردم مانند عیال بر خلیفه می‌بودند که دست نیاز به سوی او دراز می‌کردند، گاهی به بهانه‌ی این که نیروی دفاع می‌باشند، یا گرداننده و مدیر کشور هستند، پای بند رسومات بودند و هدف دفع حاجت نبود، بلکه برقرار نگه داشتن روش گذشتگان بود. گاهی به این دست دراز می‌کردند که شاعر و مداح هستند و پادشاهان عادت دارند که به شعراء جایزه بدهند و گاهی به بهانه این که زاهد و فقیر هستند و عدم تفقد از احوال آنان قبیح به حساب می‌آمد و یکدیگر را تنگ می‌کردند و کسب و کار آن‌ها بنا به همراهی پادشاهان و رفاقت‌شان متوقف بود؛ لذا مجبور بودند در جوار آن‌ها قرار گرفته به آنان تملق نمایند. این یگانه تدبیر و فنی بود که افکارشان در آن فرو رفته و اوقات‌شان در آن ضایع می‌شدند؛ پس وقتی این شغل‌ها زیاد شد، در نفوس مردم صورت‌های پستی مجسم گردید و از اخلاق صالح رو گردانیدند.

آشنا ساختن بر این مرض اجتماعی

اگر شما می‌خواهید به حقیقت این بیماری پی ببرید، به سوی قوم و ملتی بنگرید که دولت و نظامی ندارند و در لذایذ طعام و لباس مستغرق نیستند که چه طور از نعمت آزادی و استقلال برخوردار هستند و هیچ گونه مالیات سنگین و کمرشکنی بر آن‌ها عاید نیست، پس آن‌ها می‌توانند برای امور دین و آیین فراغت به دست بیاورند. باز به وضع و حال آن‌ها بیندیش که اگر دارای کشور و دولتی قرار می‌گرفتند و بر رعایا تسلط می‌یافتند، آن‌ها را تحت تأثیر خود قرار می‌دادند. پس وقتی که این مرض تشدید گردید و آنان مورد نارضایتی خدا و فرشتگان مقرب قرار گرفتند، خواست و رضایت خداوند بر این قرار گرفت که این مرض معالجه گردد و ماده‌ی فسادش کاملاً از بین برود.

خداوند محمد صلى الله علیه وسلم را مبعوث فرمود و او را معیار شناخت هدایت قرار داد

چنان نبی امی‌ای را – صلى الله علیه وسلم – در میان آن‌ها مبعوث گردانید که با فارس و روم آمیزش نداشته و پای‌بند رسوم آن‌ها نبوده باشد و او را معیاری قرار داد تا به وسیله‌ی او روش نیکو و مورد پسند نزد خداوند از غیر آن ممتاز و شناخته شود و او را گویا کرد تا عادات و اخلاق عجم را مذمت و نکوهش نموده استغراق آن‌ها را در زندگی دنیا و اطمینان به آن بیان نماید و در قلبش القا نمود تا بر آن‌ها اصول عادات عجم و آن‌چه را به آن افتخار و ناز داشتند، حرام اعلام نماید؛ مانند پوشیدن ابریشم و ارغوانی و به کارگرفتن ظروف طلا و نقره و پوشیدن آرایش طلایی و لباس‌های عکس‌دار و آراسته نمودن منازل و… و با روی کارآمدن دولت و ریاست خویش به زوال دولت و ریاست آن‌ها فیصله فرمود و گفت: «کسریٰ و قیصر هلاک گشتند و بعد از آن کسریٰ و قیصر دیگری باقی نخواهد ماند.»

٭ حجة الله البالغة/ ترجمه‌ مولانا حسين‌پور

رفتن به بالا